پیاده آمده بودم
و این بار چقدر دیر!
نمی شد فکرش را کرد
یعنی آن کوچه های بی رمق ظهرهای جمعه
یعنی خیابان حافظ
یعنی زیر پل
یعنی آن خیابان که نام یکی از شهرهای شمالی است
یعنی رشت
آن واحد کوچک
نمی دانم
پیاده آمده بودم
انگار آن اتاقک کوچک
همه دنیا بود
در برابر آن ساختمان فقط زیبای تقاطع سمیه
که فقط دنیا است
این مکان ها
همیشه تعطیل شدنی است
بهار نزدیک است
شکوفه بزن
سوره بلند قلب های همیشه پیاده
چرا پیاده ؟
این بار سواره ایم
سوار بر تندر همیشه تاریخ
این سرنوشت همه ماست
سرنوشت همه آنانی که
پیاده آمده بودند