انقلاب فرهنگی منهای فرهنگ انقلابی!
تاملی در تنگه احد مدیریت فرهنگی جمهوری اسلامی

از كمترين چيزهايي كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامي ميتوان ادعا كرد اين است كه يك " فرهنگ انقلابي" است.
******
و مديريت بخشهاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجليگاه اين شاخصها هستند؟ و اگر نيستند، چرا و چگونه مديريت فرهنگ انقلاب را به دست گرفتهاند؟
*****
******
******
تناقض در اينجاست كه اين دوستان با همين شعارهاي افراطي و غيرعلمي و غيركارشناسي و صدها هزار خوني كه به پايش ريخته شده است روي كار آمده و مناصب خدمت را به چنگ و دندان گرفتهاند و حالا يادشان افتاده كه چقدر عباراتي مثل "اسلام پابرهنگان" و "گرسنگان مغضوب قدرت و پول" افراطي، شعاري، غيرعلمي، غيركارشناسي، سطحي و ... است.
اين مديرانِ سوار بر اتومبيلهاي آخرين مدل در خيابانهاي جمهوري اسلامي و در حاليكه گرسنگان پاپتي انگشت به دهان، برهنگيشان را از بديهيترين ارزشهاي مديريتي انقلاب اسلامي و اسلام انقلابي نظاره ميكنند از اين جلسه به آن جلسه ميروند و از لزوم كار عمقي، مقابله با افراطيگري، برنامهريزي استراتژيك و ... داد سخن ميدهند.
بايد سالها و سالها با اين جماعت دمخور بوده باشيد تا پس از بارها و بارها دور خوردن، شگردهايشان را در مهار فرهنگ انقلابيِ انقلاب اسلامي و تبديل انرژي متراكم در پيام آرماني انقلاب به سوخت اسبهاي بيبخار عالم سياست و قدرت دريابيد.
******
وقتي كه پاي صحبت اين حضرات مينشيني با آنچنان ظرافت زمختي محتواي انقلاب را از پوستش جدا ميكنند و آنچنان تفسير روزآمد، مدرن، خوشقيافه و دلچسبي از انقلابي بودن ارائه ميكنند كه دست آخر انقلابي بودن بر هر چيزي دلالت ميكند جز انقلابي بودن!
******
و تا دلتان بخواهد براي آنكه ادبيات خشن، غيرعلمي، شعاري و افراطي امام خميني كه به بهترين وجه در پيام ايشان به هنرمندان(31/6/67) جلوه كرده است تلطيف و تعديل شود " كلمهها و تركيبهاي" تازه ابداع كردهاند:
******
در نگاه اينان حرفهاي پنجاه و هفتي نشانه ارتجاع، كهنگي، به روز نبودن، شعارزدگي، افراطيگري، بيتجربگي و ... است و در همان حال حرفهاي پنجاه و ششي نشانه پختگي، اعتدال، معقوليت، كارشناسي و ... .
مهمترين خاطرهاي كه از انقلاب اسلامي دارند جابهجايي قدرت است و سوار شدن بر اسب مراد.
******
از كمترين چيزهايي كه در مورد فرهنگ انقلاب اسلامي ميتوان گفت اين است كه يك فرهنگ انقلابي است. شاخصهاي فرهنگ انقلابي چيست؟ و مديريتهاي بخشهاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجليگاه اين شاخصها هستند؟
******
در نگاه اينان، انقلاب را بايد با قيافه حقبهجانب و با انواع شگردهاي مديريتي و فلسفي و ... طوري تفسير كرد كه كوچكترين روزنهاي براي تفسير انقلابي فرهنگ باقي نماند. در نگاه اين حضرات، مديريت فرهنگي يعني "پهلبد به اضافه تهريش".
******
برطبق اين راهبرد، نيروهاي انقلاب را بايد بين شب و روز نگاه داشت. نه آن قدر قدرت بيابند و اميدوار شوند كه بتوانند مستقلاً و بدون اتكا يا اجازه از باندهاي سياسي و اصحاب قدرت تاثيري معتنابه بر تودهها بگذارند و نه آن قدر نااميد و خسته شوند كه افسار پاره كنند و بر زمره زور و تزوير بشورند.
******
قيف مديريت فرهنگي در جمهوري اسلامي كه گردانها را به گروهان و گروهانها را به دسته و دستهها را به نفر تبديل ميكند( ديالوگ دردمندانه حاج كاظم را يادتان هست؟) در طي ساليان به فرمولهاي پيچيده و گاه سادهاي دست يافته است كه با آن آهن را هم خرد ميكند؛ همان آهني كه " فيه باس شديد و منافع للناس" است و ادامه " ليقوم الناس بالقسط" .
اين مديريت در جست و جوي نوعي انقلاب فرهنگي منهاي فرهنگ انقلابي است و اين تناقضي است كه دستگاههاي فرهنگي جمهوري اسلامي را به خود دچار كرده و هر روز فرصتها و منابع بيشتري را ضايع ميكند.
فرهنگ انقلابي همهدف و هممسير انقلاب فرهنگي است و با انكار و طرد و لعن آن به زبانهاي مختلف اتفاقي بيش از آنچه تاكنون روي داده رخ نخواهد نمود.
******
فرهنگ انقلابي، آرامش در حضور ظلم و قرار در برابر " كظه ظالم و سغب مظلوم" را نه نشانه فرهيختگي و اعتدال و عقل و علم و كارشناسي و ... كه قرينهاي بر فساد و فسق ميداند چرا كه در قاموس فرهنگ انقلابي " اخذالله علي العلماء ان لا يقاروا" و آگاهان و فرهيختگان بيقرارانند و هر چه فرهيختهتر بيقرارتر.
در كداميك از دستگاههاي فكري و فرهنگي كشور، استراتژي "بيقراري در برابر كظه ظالم و سغب مظلوم" در دستور كار است؟
******
ميگويند فرهنگ انقلابي فرهنگ سفارشي است و از سفارش و دستور و بخشنامه فرهنگ در نميآيد و نگاه ابزاري به فرهنگ جواب نميدهد.
آيا پمپاژ محصولات هاليوود و باليوود و كن و سولقان و ... به جامعه ايراني نيز از همين نگاه و رويكرد سرچشمه گرفته است؟
چگونه است كه فرهنگ به هر ايدئولوژي و مرام و مدير و مالك و باند و شركت و گروه و غيرهاي ميتواند سرويس بدهد و چون نوبت به مبناي انقلاب و نظام اسلامي يعني اسلام انقلابي ميرسد آسمان ميتپد و دهها نظريه دقيق آكادميك در نقد فرهنگ سفارشي به ميدان ميآيد؟
از سامسونگ و الجي تا كميته امداد تا كاخ سفيد تا وزارت نيرو تا سازمان صنايع دستي تا روابط عمومي مركز فرش ايران تا ستاد مبارزه با مواد مخدر تا نيروي انتظامي تا يونيسف و فائو تا ستاد اقامه نماز و .... همه و همه ميتوانند از كارگردانهاي درجه يك سينما تا داستاننويسهاي تازهكار شهرستاني تا محققان و پژوهشگران مبرز حوزه و دانشگاه تا گرافيستهاي آتليههاي پايتخت تا خانمجلسهايهاي همايشهاي زنانه تا روزنامهنگارهاي مدرن و سنتي و غيره و غيره را به خدمت بگيرند و سفارش بدهند و حاصل كار هم به قول خودشان، آثار ماندگار، درخشان، تحسينبرانگيز، موثر، فرهنگساز و ... از كار دربيايد، اما سخن از پيام امام(ره) به هنرمندان كه به ميان ميآيد چهرهها درهم ميرود و ابروها به منتها اليه پيشاني نزديك ميشود و درددلهاي مديريت فرهنگي آغاز ميشود كه " اي آقا! نيستيد ببينيد ما از دست يك مشت آدم سطحينگر ِ ظاهربين با اين نگاههاي ابزاريشان به فرهنگ و هنر و ... چه ميكشيم. نميشناسند آقا! نميدانند! فكر ميكنند كار فرهنگي به همين آساني است. پيچيدگيهاي مقوله فرهنگ را درك نميكنند. لوازمش را نميدانند. حالا حضرت امام يك چيزي فرمودهاند. بايد ديد مقدمهاش چيست. موخرهاش چيست. اصلاً مگر آرمانهاي امام در همه حوزهها محقق شده كه شما انتظار داريد توي اين حوزه هم شده باشد؟ البته قبول دارم. بايد كار كرد. كار جدي. قوي. وسيع. در مورد همين پيام امام ده تا سمينار هم گذاشته بشود كم است. اينقدر اين پيام جاي كار دارد! بايد تعاريف دربيايد. معاني مشخص بشود. به روز بشود. نظرات مختلف مطرح بشود. جمعبندي بشود. در كميسيونهاي تخصصي راهبردي بشود. كاربردي بشود.
آقا مقوله فرهنگ، پيچيده است. ظريف است. لطيف است. ببخشيد يك لحظه. خانم منشي شماره سامسونگ را بگيريد ببينيد چك سوم را كي ميدهند؟ سريالشان نميرسدها. بله عرض ميكردم. مقوله فرهنگ پيچيده است، ظريف است، نبايد مثل كمونيستها دنبال يك فرهنگ سفارشي مصنوعي ابزاري باشيم."
از كمترين چيزهايي كه درمورد فرهنگ انقلاب اسلامي ميتوان گفت اين است كه يك فرهنگ انقلابي است. شاخصهاي فرهنگ انقلابي چيست؟
و مديريتهاي بخشهاي مختلف فرهنگي كشور چقدر تجليگاه اين شاخصها هستند؟ و اگر نيستند چرا و چگونه مديريت فرهنگ انقلاب را به دست گرفتهاند؟